X
تبلیغات
رایتل
 
گریه چتر ندارد
استفاده از نوشته های این وبلاگ با ذکر نام صاحب اثر مجاز می باشد
                                                                 
یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 :: 08:53 ب.ظ ::  نویسنده : مجتبی بستان پیرا


تو می ری شروع می شه این بحث داغ

منو خونه ای که نداره چراغ

دوباره خیابون پر از رفتنه

درختی که رفت از خیال یه باغ

درختی که کفشاشو پا کرده بود

تو ساکش جهانی رو جا کرده بود

یه لبخند خوب و ملیح و قشنگ

کت سرمه ای شو که تا کرده بود

نه شک داره نه استرس تو چشاش

چرا اشک می ریزه رو شونه هاش ؟

سپید پر کهنه ی رو تنش

قدیما رو شونه ش چند تا لونه داش ؟

یکی اومد و کل باغ و خرید

یه شب اومد و شاخه هارو برید

گرفت دور باغ و با دیوار سخت

پرنده پرید و پرید و پرید

قدیما درخت ها نمی رفتن و

پرها شاخه هارو نمی شکستن و

دل باغ خوش بود به آواز شب

در باغ و هیچ وقت نمی بستن و

زد و ریشه خاک و بیرون کشید

در باغ با ضربه هاش باز شد دوید

واسه آدما کوهی از راز شد

کسی دیگه تو باغ درختی ندید