این بار
می میرم
که بمیرم
که زنده نباشم
مثه نهنگ هفته پیش
که شهر بسیج شه
که شهر تا صبح هُل بده و نتونه و بعد
تلویزیون نشون بده بعد
رادیو اعلام کنه :
نشد که بشه
بعد
بگن نخواست که بشه
بعد
هر چی هر کی دوس داره بگه
تنها تو مثه نهنگ هفته پیش
از دور بدونی و بتونی و ببینی و نتونی بیای نزدیک
از دور بگی :
غلط
غلط کردم
از دور بگم
برات
برات
برات می می ........
سلام مجتبی
ساده و صمیمی بودن رو سپاس
اما این بازی رو با کلمات رو داشته باش
که واقعا بازی نکنی.
سلام
)
چقد ساده دوست داشتنی و صمیمی...
خیلی لذت بردم...مث یه غذای سبک بود...آدم هم سیر میشه هم راحته!(ینی مثال زدما
موفق و شاد و سلامت باشین
ترشی نخوری یه چیزی می شی!
زیبا
لینک شدید توی وبلاگم
په اون نظر من که همچنان مخفیه جناب استاد بدقول.